جز همین دیوونگی هر چی بگی یادم نیست
اونی که تو زندگی عاشق نشه آدم نیست
عقلمو دادم بره یادم بره تقدیرم
با تو انتقاممو از خاطرت میگیرم
خودم را مجبور کرده ام روزی دو ساعت راه بروم. قدم زدن در این ساحل حال آدم را سرجایش می آورد. مخصوصا من که این روزها دو نیمه دارم و یک نیمه ی افسرده که در جستجوی آرزوهایش به شدت شتابزده و دلتنگ است و نیم دیگری که آرام و سرخوش و خوشحال سعی میکند از بودنش در اینجا و این لحظه لذت ببرد اما نیمه ی اول غالب است و اضطراب شیرین و تندی دلم را گرفته است.
امروز هم از همان روزهاست که واژه کم دارم و دلم میخواهد از خود قدیمم بپرسم به آن چه میگفتی که این معنی را میداد! من ِ قدیم کتاب بیشتر میخواند، واژه بیشتری از حالا میدانست و نوشتارش هم قشنگ تر بود روان تر مینوشت و حرف دلش را میگفت . نه که حالا نتواند اما میدانم که باید بخواند تا دوباره به قدیم برگردد. دو سال است که ترکی حرف میزند و فیلم و موزیک ترکی میبیند و گوش میکند و تقریبا ترک شده است! فارسی کم می آورد در حرف زدن بخصوص و نوشتارش هنوز هم بهتر از حرف زدنش است. بی پروا تر می نویسد اما هنوز خجالت میکشد نوشته هایش را به نمایش عمومی بگذارد مگر کسی خوشش نیاید.
این روزها به "به جهنم که خوششان نیامد" هم فکر میکنم و عجیب لبخند گشادی درست شبیه یک ایموجی بر لبم نقش می بندد.
حال این من خوب نیست، منی که قبلا شعر مینوشت، با اینکه زندگی اش سخت بود. نمی دانم این زندگی سخت تر است یا آنی که داشتم اما یک فکر در ذهنم می آید که خوب شد از آن دوران گذر کردم شاید یک تلنگر مانند حالا لازم بود تا همه چیز بهم بریزد و از نو ساخته شود. شاید که نه حتما بهتر از قبل و حالا میدانم چه میخواهم از زندگی.
این زندگی لعنتی است. برای من که اینطور بوده. شاید هم به قول مامان به ژن برمیگردد که میان هزارراه قرار گرفتم و بعد از سالها فهمیدم چه میخواستم. آنقدر این روزها در فکرم پرورشش میدهم که به نشدنش فکر نکنم. درست مثل آمدنمان به ترکیه که آنقدر فکر کردم که شد!! این افکار ... دست من نیست. گاهی آنقدر فکری انرژی دارد که خودش میگوید می شود فقط صبر کن و به چگونه شدنش فکر نکن. من حالا منتظر دومین اتفاق مهم زندگی ام هستم و میدانم می شود در همین سال جدید پیش رو!
مهاجر فقط به رفتن فکر میکند . رفتن به کجا مهم نیست مهم مقصدی است که برایش تلاش میکنی. دیشب هم میخواندم که رسیدن به مقصد مهم است اما لذت بردن از مسیر قشنگ تر است. اما برای من فعلا مقصد قشنگ تر از مسیر است چون هنوز آغاز نشده شاید هم آغاز شده و من نمی فهمم.
چقدر این متن شده و نشده دارد!
بعد از روزها صدامخملی جان رو گوش میدم.
با دلم هر کاری که دلت میخواد کن
من کنارتم فقط به من اعتماد کن
...
یکم اسفند 1397
ساعت 11.40 شب
نیمه شب 14 اسفند 97...ما را در سایت نیمه شب 14 اسفند 97 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 60